محمد خزائلى

83

شرح بوستان ( فارسى )

به خرده توان آتش افروختن * پس آنگه درخت گشن ( 1 ) سوختن ملك را چنان كرم كرد اين خبر * كه جوشش برآمد چو مرجل ( 2 ) به سر غضب دست در خون درويش داشت * و ليكن سكون ( 3 ) دست در پيش داشت كه پرورده كشتن نه مردى بود * ستم در پى داد ، سردى بود ميازار پروردهء خويشتن * چو تير ( 4 ) تو دارد به تيرش مزن به نعمت نبايست پروردنش ، * چو خواهى به بيداد ، خون خوردنش از او تا هنرها يقينت نشد ، * در ايوان شاهى قرينت نشد كنون ( 5 ) تا يقينت نگردد گناه ، * به گفتار دشمن گزندش مخواه ملك در دل اين راز پوشيده داشت * كه قول حكيمان نيوشيده داشت دلست ( 6 ) اى خردمند ، زندان راز * چو گفتى نيايد به زنجير باز . . . . . . . . . .